محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
999
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
سازند شربتى يك مثقال سفوف سرطان كه سك ديوانهء كزيده را نافع باشد قبل از آنكه از ديدن آب بترسد صنعت آن سرطان نهرى محرق جنطياناى رومى از هريك پنج درم كندر يك درم و نيم پودنهء خشك سه درم كل مختوم دو درم كوفته و بيخته شربتى سه درم با آب سرد بنوشند فصل در بيان اقراص سرطانى قرص سرطان طباشيرى دق و زبول و سل را نافع است صنعت آن طباشير سفيد غنچهء كل سرخ منزوع الاقماع از هريك پنج درم ترنجبين منقى ده درم كثيرا صمغ عربى از هريك يك درم نيم تخم خرفهء مقشّر تخم خيار بادرنك مغز تخم كدوى شيرين از هريك سه درم تخم كاهو تخم كاسنى از هريك چهار درم صندل سفيد سه درم سرطان نهرى ربّ السّوس از هريك يك درم زعفران كافور قيصورى از هريك نيم درم كوفته و بيخته بلعاب بزرقطونا يا لعاب بهدانه سرشته اقراص سازند و بعضى اطبا عود خام و سنبل در اين نسخه به وزن كافور داخل كردهاند قرص سرطان جهت مسلولين صنعت آن طين ارمنى طين مختوم طين رومى نشاسته كل سرخ از هريك شش درم سرطان محرق ده درم كثيرا طباشير شادنج عدسى مغسول از هريك پنج درم خشخاش سفيد سه مثقال زعفران يك مثقال ربّ السّوس سه درم باب لسان الحمل اقراص سازند شربتى دو درم با شربتى انار شيرين بنوشند و بعضى بدل شادنج پوست بيخ انجبار آورده و بعضى شاخ كاو كوهى سوخته حكيم مير محمّد مومن كفته اين قرص را فقير تجربه نمودهام [ قرص سرطان مشهور بقرص رمادى ] قرص سرطان مشهور بقرص رمادى نفث الدم و قئ الدّم را نافع و بالجمله حبس امدن خون از اعضاى باطنى هر عضو كه باشد نمايد صنعت آن به نسخهء نجيب الدين سمرقندى كه در رسالهء دوائيه ذكر كرده كهربا بسد كندر از هريك سه درم رماد قشر بيض مصطكى رومى كشنيز خشك رمان رماد شاخ كوزن رماد سرطان نهرى از هريك دو درم دمالاخوين كلنار فارسى از هريك پنج درم كوفته و بيخته بلعاب بهدانه سرشته و اكر براى تبريد و تخذير كافور بزر البنج افيون تخم كاهو از هريك يك درم اضافه كنند بهتر است قرص سرطان به نسخهء دار الشفاى شيراز صنعت آن شادنج عدسى مغسول پنج درم ربّ السّوس سه درم طين مختوم طين ارمنى از هريك چهار درم طباشير سفيد سرطان محرق از هريك دو درم نشاسته كثيرا از هريك يك درم كوفته و بيخته بلعاب بزرقطونا سرشته اقراص سازند شربتى از آن يك مثقال و بعضى كفتهاند بجلاب سرشته اقراص سازند باب السّين مع العين المهملتين [ سعوط ] فصل در ذكر سعوطات بدانكه سعوط در اصل از اختراع جالينوس است از براى كسى كه عاق از استعمال ادويهء مشروبه باشد پس توسيع شده در آن نافعست از براى امراض سر و عين و اذن و انف و چون آن را رقيق مائعه ساخته در بينى كشند آن را سعوط نامند و اكر در عسل و ابتداء مايع بود كه در بينى كشند آن را نشوق نامند و اكر چيزى خشك را كوبيده در بينى دمند آن را نفوخ كويند و اكر دوا را در آب ريخته سر به بخار آن بدارند آن را انكباب نامند و اكر بر عضو اندازند آن را نطول كويند و اكر بر آتش نهاده استنشاق دود آن كنند آن را بخور كويند و جميع اينها مخصوص به اعضاى سر است [ سعوطي كه منقول از نصايح است از براى صداع كهنه و دمعه ] سعوطي كه منقول از نصايح است از براى صداع كهنه و دمعه و ضعف بصر و ضعف دماغ هركاه ابتداى مرض باشد خصوص در جوانان و بلاد حاره صنعت آن كندش يك درم لادن نصف درمى زعفران دو دانك مشك تبتى يك قيراط كافور قيصورى نيم قيراط بروغن زيبق حل كرده بعسل سرشته حبّها مانند دانهء جاورسى سازند و نزد حاجت يك دانهء آن را با شير دختران حل كرده سعوط نمايند [ سعوط ديگر از براى قطع دمعه و حمرت چشم و فساد قوت شامّه ] سعوط ديكر از براى قطع دمعه و حمرت چشم و فساد قوت شامّه و صداع حادث از حرارت و وقت استعمال آن نزد برخاستن از خواب است و بعد از آن بينى را باب كرم بشويند صنعت آن زهرهء كرك و زهرهء رخمه از هريك يك درم آب چغندر يك اوقيه و كاهى داخل ميكنند در آن سعوط اكر اشتداد داشته باشد يبوست روغن بنفشه نيم اوقيه و اكر بوده باشد مرض بارد داخل مينمايند در آن جندبيدستر مقدار ربع درمى سعوط ديكر نافع از براى رمد و صرع طويل صنعت آن شونيز يك جزو عصارهء قثاء الحمار نوشادر از هريك نيم جزو انزروت سفيد كندش زعفران بورهء سرخ افيون صبر سقوطري مشك تبتى خالص از هريك ربع جزوى كوفته و بيخته روغن سوسن داخل كرده باب مرزنجوش و آب چغندر سعوط نمايند سعوط ديكر كه جميع امراض بارده و رطبه را كه در سر و چشم باشد سود دارد صنعت آن حضض مكّى مر صافى از هريك ده درم عدس مقشر صعتر فارسى از هريك پنج درم صمغ هربى سداب زهرهء كلنك جاوشير جندبيدستر شونيز از هريك سه درم نبات سفيد زعفران از هريك دو درم صبر سقوطرى فرفيون از هريك پنج درم كوفته و بيخته باب خالص قرصها سازند هريك به مقدار عدسى و در وقت حاجت يكى از انها را با آب مرزنجوش و روغن بنفشه بادام سائيده در بينى چكانند سعوط ديكر كه تنقيهء سر كند و سدّها بكشايد و يرقان را نافع باشد صنعت آن مويزج جبلى سوسن از هريك يك درم كوفته نرم صلايه كرده عسل مصفى يك درم و نيم داخل نموده همه را با آب چغندر حل كرده سعوط نمايند سعوط ديكر از براى صداع و شقيقهء حار و از براى درد كوش كه از حرارت باشد صنعت آن افيون كافور قيصورى برك بيخ اجزا مساوى كوفته و بيخته با آب خالص سرشته حبّها سازند هر حبّى مثل دانهء عدسى و در وقت حاجت يك حب آن را يا دو حب در روغن بنفشه حل كرده در بينى و كوش بچكانند [ سعوط ديگر به جهت قوة حافظه ] سعوط ديكر به جهت قوة حافظه و كويند كه مداومت آن موى سر و ريش را سياه ميكرداند صنعت آن مغز سر كلنك و زهرهء آن از هريك قيراطى نرم سائيده با روغن زيتون سعوط نمايند و ساعتى به پشت بخوابند كه بعون اللّه تعالى نافعست سعوط ديكر منقول از كامل الصّناعة نافع از براى فالج و لقوه و صرع و درد سر كه از بلغم باشد صنعت آن خربق سفيد چهار درم صبر سقوطرى شونيز فرفيون جاوشير از هريك يك درم مر صافى سه درم اشق و كندش بورهء ارمنى از هريك دو درم جندبيدستر زعفران از هريك يك درم و نيم كوفته و بيخته باب چغندر سرشته حبّها سازند هر حبى به قدر دو حبّه يا سه حبّه در وقت حاجت يك حبهء آن را بروغن خيرى حل كرده سعوط نمايند سعوط ديكر نافع از براى درد سر بلغمى و صرع و سكته و فالج و امثال اين امراض صنعت آن جندبيدستر فرفيون مرمكى صافى زعفران اسطوخودوس فاوانيا قرنفل اجزا مساوى همه را كوفته و بيخته باب حب سازند هر حبى به قدر عدسى در وقت حاجت يك حب را بروغن بادام حل كرده سعوط نمايند سعوط ديكر نافع از براى فالج و لقوه و صرع و سكته و امراض باردهء سر صنعت آن جندبيدستر يك درم كندش فلفل عرطنيثا جبلاهنك شحم حنظل بورهء سرخ فرفيون ثور خشك نموده از هريك سه درم كوفته و بيخته در شيشه نكاه دارند و وقت حاجت اندكى از آن كرفته با آب مرزنجوش يا آب اذان الفار داخل كرده امر نمايند عليل را كه سعوط نمايند سعوط ديكر نافع از براى صرع و سكته و درد سر بلغمى و فالج و لقوه و امثال اين امراض صنعت آن كندش عاقرقرحا مساوى كوفته و بيخته با آب حبها سازند هر حبى مثل عدسى و در وقت حاجت يك حب بروغن بادام شيرين حل كرده سعوط نمايند سعوط ديكر نافع از براى قروح سر و نار فارسى و اتشك و خنازير و بادهاى سخت كه در سر باشد صنعت آن انزروت مر صافى زعفران كندش از هريك پنج درم جداجدا كوفته و بيخته پس وزن كرده درهم بياميزند و با آب مرزنجوش سرشته حبّها سازند هر حبّى